سيد محمد دامادى
478
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
هر حركات آرد نفس را آرد . ( غرض آنكه ) همچندانكه او را جمع افتد به مشاهدهء حق ، همچندان تفرّق افتد از مشاهدهء خلق تا جنبش او براى حق باشد نه براى خلق و نفس هم از جملهء خلق است . بايد كه اين تفرقه ميان او و ميان نفس افتد ، از بهر آنكه هر كه با خلق سازد از بهر نفس سازد امّا هر كه با حق سازد از بهر سرّ سازد . و حيات نفس در صحبت خلق است و هلاك نفس در صحبت حق ، و هم به آن مقدار كه نفس را زنده مىگرداند به هوى و شهوت ، از حق او را تفرّق مىافتد و با خلق اجتماع مىافتد . و هم به آن مقدار كه او را كشتن و هلاك كردن نفس افتد ، به معنى منع از شهوات و مرادهاى نفسى و هواها ، او را تفرّق افتد از خلق . جمله اين سخن آنست كه رضاى خلق و رضاى حق به يك جا جمع نيايد ، اگر خلق راضى باشد خدا ساخط شود و اگر رضاى حق حاصل شود خلق ساخط باشد آنجا كه رضا باشد جمع باشد و آنجا كه به حظّ باشد تفرّق باشد . چون بندگان حق را بجويند به صفت خويش جويند ، يا به دليل يا به ذكر يا به معانى كه از بنده وجود آيد به اين حال متفرّقاند . از بهر آن كه با صفت خويشاند ، و هر كه با صفت خويش باشد خويشتنبين باشد ، و خويشتنبين نه حق يابد و نه حق بيند اين جدا ماندن از حق تفرّق است . يعنى تا با خويشتن است متفرّق است و چون با حق است مجموع است . چون او را به اسباب جستند و جستن و يافتن چيزى باشد كه نباشد ، تا چون نباشد بيابندش . فأمّا آنكه هميشه بود و هميشه باشد ، و نبود كه نبود ، و نباشد كه نباشد او را به اسباب يافتن چگونه باشد ؟ تفرّق به اسباب اين باشد . نزديكى جستن به حق به اعمال خويش تفرّقست ، و ترك اعمال را مقرّب ديدن روى نيست ، از بهر آنكه غير حق را به حق مقرّب ديدن زندقه است . و هر كه اعمال بيند معطّل است ، و هر كه اعمال را مقرّب